لحظاتی پیش در حال وب گردی بودم که به سایتی به نام : دولت دهم ... دولت مهر با ادرس http://ahmadinejad20.blogfa.com/ برخوردم در پاسخ ایشان به مطالبشان پیامکی نگاشتم که چون با تایید مدیر وبلاگ بود صلاح دانستم این پاسخ را هم اینجا قرار دهم . به امید عدم سانسور پاسخ :::
امید دارم انقدر شجاعت داشته باشید که نظر مرا هم در میان نظرا ت تایید شده قرار دهید و ان را مانند حقابق کتمان شده از طرف نظام سانسور نکنید.در مورد نظر سنجی شما باید عرض کنم افتخار میکنم که به شخص دیگری به غیر از این اقا رای داده ام . و با رای خود به این اقا و مثلا نظام جمهوریتشان نه گفتم .
افتخار میکنم که به اقا و دولت کودتایشان رای ندادم و با سر بلندی هم اعلام کردم و تا اخرین لحظه که جان در بدن دارم به دنبال رای گمشده خود میگردم . و با افتخار میگوییم که روز جمعه را به روز ایران تبدیل میکنیم و دنبال قاتلین هم سنگران خود میگردیم . افتخار میکنم که در میان جانییانی که به این اقا رای دادند و حامینشان نبودم . که من خود به عینه دید م تیر مستقیم زدن به مردم را در روز 31 شهریور و من خود به عینه دیدم با موتور بر روی مردم رفتن و باز هم خود دیدم رخم و شفقت مردم را که با این جانییان چگونه مهربانانه برخورد میکردند و نجات میداند کسانی را که برادران وخواهرانشان را به خاک و خون کشیده بودن. از طرف من به انها هم بگوید به یاد اورند وخجالت بکشند.
جان من فدای وطنم / خاک ایران کفنم
سرباز جاودان
سحام نیوز: مهدی کروبی نامه ی سرگشاده ای را خطاب به ملت ایران نوشت. وی در این نامه با اشاره به شرح مختصری از فجایع صورت گرفته در طی حوادث بعد از انتخابات به روند رسیدگی نامه خود در هیئت ویژه اعتراض کرد.
متن کامل این نامه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و تاریخ ساز ایران
ادامه مطلب
رفتیم پی زندگی . رفتیم که جان کنیم و قوت حلالی به دست اوریم . رفتیم که در میان نامردان به مردی زندگی کنیم ولی نامردان نگذاشتند. پس...................
پس دوباره امدم تا بگویم حقایق را پس .........
امرم که دوباره بجنگم از برای آزادی وطن .
دوستان به نام یزدان به پا خیزید که دیگر لحظه لحظه برخواستن است و نشتن را حرام. برخیزید
(((سالها پیش
بود... دختری بودم من؛ دختری پاک و معصوم با چشماني كه از شيطنت و شادي ميدرخشيد.
غروبها، سرمست و خندان با کودکان همسایه، در انتهای آن بنبست قدیمی، غرق در رویاهای
شاد و کودکانهی خود به بازی می پرداختیم. آلیسا آلیسا؛ عمو زنجیرباف؛ بشین و پا
شو؛ گرگم به هوا... وه که چه روزهایی بود!
با چشم بر
هم زدنی 9 ساله شدم ، اما تنها هدیه اش قفل و زنجیری بود که به دست و پای کودکانه
ام بسته شد! روزی از همان روزها که با بچه ها "عمو زنجیرباف" بازی می
کردیم ، ناگهان متوجه شدم روسری از سرم افتاده و دستهایم در دستان پسرکهای همبازیم
است! آه نه خدای من.. سریع از آنان جدا گشتم و پریشان به گوشهای پناه بردم...
حالا چه خواهد شد؟! خداوندا این خطای مرا نادیده بگیر! بار الهی، دستهای زیبا و
کوچکم را در آتش جهنم نسوزان! پروردگارا مرا از گیسوانم در جهنم آویزان مکن!
مادربزرگ می گوید آنجا پر از مار و عقرب و اژدهای دوسر است؛ می گوید هیچ آتشی
سوزنده تر از آن نیست؛ خدایا به من رحم کن!
در همین گیر
و دار بچه ها به دورم حلقه زدند؛ می خواستند بدانند چه اتفاقی رخ داده است. به
دروغ گفتم: «حالم خوب نیست و نمی توانم بازی کنم.» آنها دوباره گرم بازی شدند. دلم
برای بازی و شیطنت پر میکشید، اما روح ویران شده ام و ترس از آتش جهنم، مرا از
همراهی دوستانم باز می داشت؛ کاش هیچ گاه 9 ساله نمی شدم!
هرچه
بزرگتر ميشدم قيد و بندها نيز بيشتر ميشد... به یاد دارم روزی یکی از زنان همسایه
با سر و صورتی کبود به خانه ی ما آمد. مادر بزرگ و چند تن از زنان همسايه در خانه
بودند و در عوض اینکه از او بخواهند ماجرا را تعریف کند، شروع کردند به سرزنش او
که چرا خانه ی شوهرش را ترک کرده است! زن باید با لباس سفید به خانه ی شوهر برود و
با کفن سفید هم خارج شود! زن شوربخت نالان گفت: "او خودش مرا از خانه بیرون
انداخته". مادربزرگ گفت:«از قدیم گفته اند مرد خدای کوچک زن است ؛ اگر در را
به روی تو بسته ، تو باید از پنجره وارد شوی و خود را به پای او بیندازی تا تو را
ببخشد.»! زمانیکه از شهوترانی های مداوم او گله کرد و اینکه حتی ملاحظه بچه ها را
هم نمی کند و گاه اتفاق می افتد که در آشپز خانه یا زیر زمین خانه او را با کارهایش
آزار می کند، این آیه از سوره بقره را آورد :"زنان کشتزار شمایند و از هر در
که بخواهید به کشتزار خود در آیید"! زن بیچاره باز هم گفت:«جلوی بچه ها چنان
با عصا مرا کتک زد که عصایش شکست.» آن گاه مادربزرگ آیه ی 34 سوره ی نسا را برای
او خواند "مردان را بر زنان تسلط و نگهبانیست، به واسطه ی آن برتری ای که خدا
برخی را بر بعضی دیگر برتری می دهد...و اگر نا فرمانی کردند آنها را موعظه کنید ،
از خوابگاههایشان دوری گزینید و اگر فایده نداشت آنها را کتک بزنید"! « دختر
جان این کلام خداست، باید به آن احترام گذاشت؛ بپذیر که زنان ناقص عقلند و اشتباه
می کنند در حالیکه همسر تو مردی عاقل و با خداست، مردانی هستند که عرق می خورند،
خانم بازی می کنند، به دنبال قمار می روند، خرجی نمی دهند، برو خدا را شکر کن که
همسر تو این عادت ها را ندارد.»! آن گاه شروع کرد به عربی حرف زدن و خواندن چندین
آیه و حدیث .. گویی مادرزاد عرب به دنیا آمده بود و فراموش کرده بود که برای درد
مندان باید راه حلی منطقی و کارساز پیدا کرد و حدیث و روایت جز به درد ساده
انگاران زود باور نمی خورد ... ببیند با چه وقاحت و بی شرمی ما زنان را تا حد حیوانات
پایین آورده اند! دلم می خواست فریاد بر آورم و به همه زنان نگون بخت دنیا بگویم،
ای شوربختان، همه این مزخرفات را برای فریب شما سر هم کرده اند تا از وجود پاک شما
بهره گیرند و کامیاب شوند، تا در آغوش بی گناه شما شهوت سیری ناپذیری خود را تسکین
دهند.
توان
ماندن و شنیدن سخنانشان را نداشتم... برای تسکین آشفتگیام به خیابان پناه بردم.
گویا چهره
ی شهر دگرگون شده بود ! همه جا سخن از « ولنتاین » بود! دچار سرگیجه شده بودم..
دلم مي خواست فرياد برآورم و به همهی زنان نگون بخت و خواهران عاشقم بگويم که
بدبختی و بی هویتی امروز شما ناشی از ضعف بنیه یا ناقصی عقلتان نیست ؛ بلكه به
خاطر نا آگاهی شماست که به دنبال گذشته ی خود نرفتید و نمی دانید از تبار مردمانی
هستید که از دیرباز، حقوق برابر زن و مرد را پاس داشته و "سپندارمذ" را
برای سپاسگزاری از بانوان جشن می گرفته اند. کاش می دانستید که شما، باشندگان ِ
بانوان بزرگی هستید که روزگاری سرآمد زنان جهان بودند. دغدو ، پوروچیستا ، ارنواز
، فرانک ، سیندخت ، رودابه ، تهمینه ، گردآفرید ، کتایون ، همای ، بانو گشنسب ،
ماندانا ، آتوسا ، کاساندان ، رکسانا ، پانته آ ، آرتمیس ، پروشات ، کردیه ،
آرتادخت ، نگان ، آذرمیدخت ، پوراندخت ، رابعه قزداری ، زرین تاج ، قمر الملوک وزیری
، شهناز رشدیه ، پروین اعتصامی ، فروغ فرخزاد ، توران شهریاری ، پروانه اسکندری ،
زیبا کاظمی و بسیاری دیگر از زنان نام آور و مبارز.. شیرزنانی که در میادین جنگ
دلاورانه می جنگیدند؛ بر تخت پادشاهی می نشستند، به نیابت سلطنت و سپهسالاری می رسیدند،
با تدبیر و استعداد خود گره از مشکلات کشوری و لشگری بر می داشتند و با قلم خود
دلها را به لرزه در می آوردند. اما ناگهان به خود آمدم و بر خود نهيب زدم که مگر
در کجاي زمين ايستاده اي؟ مگر چقدر قدرت داري؟ تو يک جوان کم تجربه بيش نيستي و
اين استحمار گران، سالهاست که به کار نیرنگ و ريا مشغولند..
پس در
خلوت خود، با اهورای پاک و مهربان خود سوگند یاد کردم که اگر دارای دختری شدم او
را به گونه ای بزرگ نمایم که براي این سنتهای دست و پاگير، تره هم خرد نکند؛
فرزندي بارآورم که ايراني باشد و والايي خويش و شهرآیینی دیرینهی خویش را بشناسد
؛ با پيروي از نياکانم او را آزاده بپرورانم و فرهنگ سراپا مهر و نيکي را به او
بياموزم ؛ در آموختن به او ، هرچه را که در توان دارم در اختيارش نهم تا با
سرفرازي و خردمندي زندگي کند ؛ داستانهاي فراواني از آزادگي ، برابری و مهرورزی شیرزنان
و رادمردان این سرزمین اهورایی برايش بازگو کنم.. و تلاش کنم تا بانویی نیک اندیش
، نیک گفتار و نیک کردار برای مام میهن به ارمغان آورم.
با پوزش
از مادر بزرگ گراميام ؛ منظور از"من" دراین متن، من نوعی بود!)))
هر که مهر ميهنش در دل نباشد کافر است
هست ايران مادر فرزند ايرانت پدر
کوششی کن
گر تورا مهر از پدر وز مادر است
خسروان پيش نياکان تو زانو می زند
اين گواهم نقشه ی شاپور و نقش قيصر است
اين همان ملکی است کاندر باستان بينی دراو
داريوش از مصر تا پنجاب فرمان گستر است


